رایانرایان، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 29 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 9 روز سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 8 سال و 13 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

پسر

سلام عزیزای من نمیدونم الان کجای دنیا هستین و چندسالتونه اما از خدامیخوام همین الان هرچی توی دلتون هست و میخواین بهتون بده. این شبهای گرم تابستون توی حیاط میخوابیم واقعا توی خونه نمیشه خوابید😥 خیلی سعی میکنم برای رایان وقت بذارم،کلاس آی مت و موسیقی میبرمت با دوستاش میریم پارک، هرروز عصر میبرمتون خیابون کارگر که خود رایان میگه مامان همش ما بیرون هستیم🙂 امشب حرف جالبی زد، گفتم مامان بعضی کلمه ها حرف زشت هستن نباید بگی، میپرسی خوب چرا جابجا نیستن باحرفای خوب! یامیگی گوز ببخشید،چراحرف بدیه وقتی تو بدنمونه🙂😎 منطقیه نیست؟😄 . عاشق فوتبال شدی اما سنت به کلاس فوتبال نمیخوره، ازاین کاغذ بگم که کارهای خوبتو مینوشتم جایزه ‌ ش هم خانه بازی ...
16 مرداد 1398

مرداد98

سلام نفس های کوچولوم عاشق این عکسم با اون صورت گرد جانان، یه چادر کوچولو دارین وقتی پهنه باهاش بازی میکنین. داداش جانان رو میکنه داخل و زیپو میبنده😁 نمیدونم مقتضی سن4 تا5سالگیه که به جنگ و دستگیری... علاقه داری همش با باباجی میجنگی اخرشم گریه میکنی و تمام. اخه میخوای فقط بزنی😋سرکارتن دیدن و اخبار دیدن هم کلنجارمیرید😐 خلاصه میگی همه چی تقصیر حاجیه😅 رایان درنمایندگی رایان سایپا🤩 تولد خاله مهسا براش کیک خریدیم و خیلی شیطونی کردین. جانان که این روزها اصلا اروم نمیگیره، وقتی میریم کلاس ای مت یکساعت برام10 ساعت میگذره😶خوب به هیچ حالتی واینمیستی چکارکنم🤪 الان که من توی گوشی ام جانان خوابید توهم داری تو اتاقت بازی میک...
8 مرداد 1398

کوهنوردی با رایان جون

سلام نفس های من وقتی ازخاطرات بچگی م برای رایان تعریف میکنم انگار خودشو توی اون موقعیت قرار میده. مثلا گفتم کلاس دف میرفتم ادامه ندادم میگه منم میرم ادامه نمیدم. 😂 درباره کوهنوردی بچگیمون با باباجی گفتم که یک هفته هرروز میگفت کی میریم کوه. جانان گذاشتم پیش باباش و ساعت5 رایان بیدارکردم البته همون موقع پشیمون شده بود که نمیام. اما باید بلند میشد من اماده بودم. حرکت کردیم باصبحانه و دوچرخه. به سمت تخت جمشید، یه جاخواستیم پیاده بشیم چندتا سگ میچرخیدن که منصرف شدیم. جلوتر ازیه کوه تقریبا صاف وپر از خار بالا رفتیم و به علت لباس نامناسب رایان و تنهایی 10 دقیقه بیشتر طول نکشید😅😉 وقت صرف صبحانه و دوچرخه بازی رسید که دیگه گل پسر خسته بودن. ا...
1 مرداد 1398

9ماهگی جانان

سلام عزیزای دلم امروز جانان 9 ماهه شد با وزن7900 و قد 73. دندونهای بالا هم زیر لثه هستن و کماکان فشار میارن. دقیقا مثل آقا رایان توی نه ماه و دوروزگی دندونهای بالای جانان بیرون اومدن. دودندان همزمان. هرکاری میکنم این گوسفند پستونکشو نمیده بهم😅😅😅😅 خیلی بد غذاشدی و فقط میمالی به سرو کله ت خدابه دادم برسه وقتی میخواین بخوابین، از درو دیوار بالا میرید و جانان هم به شدت از خوابیدن فراریه حتی در اوج بیهوشی. اولین برخوردت بالباسشویی 🤗 داداش میره کلاس ای مت، من و مامان هم دنبال کلاس خالی که بتونم توش غلت بزنم😂🤣 وقتی همش جات زیرمیزو صندلی باشه خیلی خوبه که خودت بخوابی وقتی اینقدر خسته ای کوچولوی من صبح که ازخو...
24 تير 1398

خانه بازی 98

اولین باری که بادوتا بچه ها رفتیم خانه بازی جانان یکم خسته و شوکه بود. این چندتا عکس هم از اولین تلاشهای جانان برای بلندشدن جاموندن اتوبوس عشق من رایان و ابوالفضل نفسم و محمدامین وقتی بعد از کار زیاد و حمام بردن بچه ها یه چایی به سلامتی هردوتون میخورم....
12 تير 1398

مرد عنکبوتی من

سلام سلام عزیزان من جانان این روزها خیلی اذیت میشه چون دندوناش بیرون نمیان و فقط بهش فشار میارن. ازهمه جا بالا میزنه وتالاپی هم میفته و گریه میکنه. رایان خیلی تی وی نگاه میکنه غذا درست نمیخوره و تو کار هله هوله س.میگه مامان من قبلا عشق ماشین بودم اما الان عشق مرد عنکبوتی ام. تعمیر کردن، اشپزی و ارایشگری دوست داری. الان که آبجی 8ماه ونیمه هست بغلش کردی و خیلی خوشحالی آقای ت آقای تعمیرکارو شاگردش فقط نگاه جانان شاخش دراومده،اخه رایان یه مدته اینکارومیکنه خوشش میاد من و مردعنکبوتی ساعت6 صبح پیاده روی رایان سپهر نوید اوا...
10 تير 1398

دشتک

یه گردش خانوادگی رفتیم دشتک ابرج، هوا عالی اب عالی رفقا عالی رایان کلا گردش خیلی دوست داره. ...
14 خرداد 1398

جامانده ها

سلام عزیزای من الان که جانان هفت ماه و بیست روزشه دستشو میگیره لبه و وایمیسته، چهاردست و پامیره و وقتی منو میبینه کار داره جیغ میکشه، کلاس  ای مت این ترم ثبتنامت نکردم نمیدونم اشتباهه یا نه، ولی بخاطر شرایط روحیت. صبحانه جان شیطونکم جاش زیر میز عشقم با خرگوشش چیس رایان درحال کمک نذری مامان جون عاشق این عکسم، سه تایی رفته بودیم پارک تو هم مثل بن تن پرسرعت میدویدی این عکس اقا رایان گرفته ازمون ...
14 خرداد 1398

هفت ماهگی جانان

سلام عزیزای دلم خداروشکر تیک های رایان خیلی کم شده فقط بینیش هی میکشه بالا نمیدونم چکار کنم. عادت بدی هم پیداکرده همش پای تی وی نشسته. امروز تصمیم گرفتم این عادت کم کنم. جانان سینه خیز میره وخودشو به همه جامیرسونه، ماما و دده میگه، غذامیخوره و بخاطر کیفیت پایین پوشکها پاهاش همش قرمز میشه. پارک نرجس چمران5خرداد98 جانان 7 ماه و نیمه و شروع شیطنتها عاشقتونم بخدا نفس های من میگم ژست عصبانی نگیر اما دوست داری البته تو عکسهای پارک این قضیه معلومه جانان برای اولین بار هندونه میخوره و افتاده تو پویت هندونه جان وقتی عاشق یه لباس باشه از تو خشکن برش میداره و با سویی شرت میکنه تنش ...
7 خرداد 1398