رایانرایان، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 8 سال و 11 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

دونفره

وقتی جانان بازور میخواد روی پای داداشش بخوابه😁 رایان دلش میخواست وقتی کیک میخوره باسر بره داخلش ماهم سعی کردیم براش فراهم کنیم🎂🌷 وقتی جانان حس مادری بهش دست میده😁 لعنت بر قرنطینه🙄 ...
29 تير 1399

جوجه ها

سلام دوتاجوجه خاله رویا براتون اورده تاالان بزرگش کردین این رایان هست که جوجه هاشو داخل کارتن به سمت خونه مامان جون حمل میکنه، از وقتی دارینشون هر وقت رفتسم خونه مامان اونها ها تشریف اوردن🐥🐥 وقتی میخواین باجوجه ها بازی کنین و خاک بازی هم اضاف میشه🤨😶 ...
29 تير 1399

بهار99

سلام سلام خوبید؟ سلامتید؟ دوست دارم شماروبخاطر خودتون بزرگ کنم نه بخاطر خودم👌 این روزها به جانان شیرپاستوریزه میدم استقبال هم میکنه، دوست دارم زودتراز رایان شیشه رو ازش بگیرم🙄چون الان توی5سالگی رایان هنوز بهشیشه وابسته س، گاهی یادش میکنه و داخلش شیر میخوره😏 جانان خانم جیغ میکشه مامانشو دعوامیکنه فکرکنم چون نمیتونه حرف بزنه هنوز🌷 رایان دوچرخه سواری بدون کمکی میکنه و عاشق دوست پیداکردن توی خیابون کارگره💕پیاده روی ترجیح میده به سواری باماشین، بدغذا و ایرادی هست، اما نشونه های بزرگ شدن درونش میبینم💋 واسه مستقل کردنش، تخت یکنفره براش خریدیم💗 امروز که دارم به این متن اضافه میکنم29تیرماه هست، ویروس زشتی همه ی دنیا رو گرفته، زندگی به طرز عجیبی ...
15 خرداد 1399

هنوز هم درخانه

وقتی اول صبح میاین تو هوای خنک میخوابین💖 سلفی جانان💝 😁💖😁 کورونا زودتر برو ما تو رو نمیخوایم😟😞...
17 فروردين 1399

نوروز99

سلام عزیزانم امسال سال خانه نشینیه، همه ی عید توی خونه هستیم فقط خونه مامان جون میایم اونم باهزارتا وسواس. رایان کلافه س میگه چرا کرونا اومد چراتموم نمیشه، بنظرم زندگی ازاین به بعد سختترمیشه، مخصوصا برای ماکه بچه داریم. این سفره هفت سین رایان. هست که توی اتاقش پهن کرد، 13 به تو ...
17 فروردين 1399

تولد5سالگی در هجوم کورونا

سلام به روزهای پرامید از8اسفند میخواستم تولدت بگیرم، گفتن قرنطینه، اوضاع بد، هرروز بدتر شد، باخودم گفتم امروزبهترین روزه که جشن بگیرم برات، فردا رو چه دیدی خودت هم انگار منتظربودی، دلت سورپرایز میخواست🌈 هماهنگ کردم که کسی بهت چیزی نگه، فرستادمت خونه مامان جون باکمک خاله رویا همه چیزواماده کردیم، خاله رویا زحمت کیک خوشمزه رو کشید، هدیه هاروهم کادو کرد، وقتی از در اومدی داخل اصلا چیزی نمیدونستی، هرچی میگفتیم تولدت مبارک نمیدونستی به کی داریم میگیم، یهو که فهمیدی خیلی خیلی خوشحال شدی🎂🕺💃 برات ارزو دارم همه ی ارزوهات برات خاطره بشن💓❤️💞💓❤️💞💓❤️💞💓❤️💞💓❤️ به امید روزهای خوب، سلامتی، به امید روزهایی که بدون ترس بیرون میرفتیم و توی پارک ...
28 اسفند 1398

اسفندی که بوی اسفند نمیداد😭

در تمام عمرم اسفندی اینچنین سرد و غمگين تجربه نکرده بودم کوچه های خالی از قیل و قال دستفروشان ، چانه زنی های زنان و نق زدن های کودکانه ... بوی سبزی و ماهی و سنبل و.. همراه شتاب زدگى های پنهان در پس چهره های خندان مردم ترکیب لذت بخشی در فضای شهر ترسیم میکرد. حتی قرارهای شیطنت بار بچه ها برای ترقه بازی های چهارشنبه سوری نیز امروز برایم لذت بخش است. و کلی حس و حال و خاطرات شیرین و دلچسب که بر عمق جانم رسوب گرديده. یادم باشد سال آینده اگر باشم لذت ببرم از تمام اتفاقاتی که از فرط تکرار برایم بی اهمیت بودند. یادم باشد اسفند سال بعد، از نداشته هایم گله و شکایتی نداشته باشم .. از سبزی پلوی بدون ماهی ، از آجیل بدون پسته و بادام هندی ، از خستگی خانه ت...
20 اسفند 1398

زمستان98

سلام عزیزان دلم حال دلتون چطوره؟ امروز که این مطلب میخونید بهم قول بدین که فقط خوش بگذرونین، باشه؟ زمستان امسال بالاخره برف بارید و رایان به ارزوش رسید، ادم برفی درست کرد درخت کریسمس درست کرد از بابانوئل هدیه گرفت... چندباری بیرون رفتیم و بهت خوش گذشت، عاشق تفریح رفتن هستی😍😘 دارین بابابا برای پرنده ها نون میذارین❣️ تو رنگین کمان منی، همیشه رنگی بمان🌈 هم جانی و هم جانان💓 ای کنج دلم رایان💞...
14 اسفند 1398