رایانرایان، تا این لحظه: 9 سال و 2 ماه و 20 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 11 سال و 3 ماه سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 5 سال و 7 ماه و 4 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

زندگی را باید زندگی کرد...

سر رفتن چله

امروز 18 فروردین چهل روز از شروع زندگی قشنگت گذشت.مادر جون با خاله رویا مراسم آب چله رو به امید دور شدن همه بدی ها ازمون و آروم شدنت واسمون انجام دادن. اینم یه سری عکسای 40 روزگیت             ...
29 فروردين 1394

عقد خاله

دیروز عقد خاله رویا بود.توی سالن اول خواب بودی اما وقتی بیدار شدی دیگه مامان از جشن هیچی نفهمید ...
8 فروردين 1394

اورژانسی شدن و زایمان

از روزی که صدایت در وجودم طنین انداز شد،شتاب تپیدن قلبم رو به فزونی یافت امروز ثانیه ها نام تو را فریاد می زنند و من در اوج عشق خود را در پستوی زمان تنها حس نمی‌کنم . . . تولدت مبارک سلام پسر گلم قرار بود16 اسفند به دنیا بیای اما انگار دیگه از تو شکم مامانی خسته شدی و صبح روز جمعه 8 اسفند ساعت 10.15 به دنیا اومدی.ماجرا از این قرار بود که صبح زودساعت 6.30 بعداز نماز که نیم ساعت خوابیدم کیسه ابم پاره شد و سریع با بابایی و مادر جون و خاله رویا رفتیم بیمارستان. یک شب مارو نگه داشتن و روز9 اسفند بعداز ظهر بعد از اینکه آزمایش زردی ازت گرفتن و خداروشکر منفی بود مرخص شدیم. حالم خیلی بد بود پف ...
2 فروردين 1394

جشن در بهزیستی

سلام پسرکوچولوی من دیگه دارم روزشماری میکنم که زودتر ببینمت.البته منظورم اینه که دلتنگتم. ایشالا 16 اسفند تو بیمارستان دنا عمل میشم و چشمت به این دنیا باز میشه. من و بابایی تمام سعیمونو میکنیم پدر مادر خوبی برات باشیم. دیروز با بابا و خاله رویا رفتیم پیش بچه های بهزیستی.از 3 ساله بودن تا 6 ساله. حدودا 40 تا بچه. تا دیدمشون که همینجور اشکام میومد واقعا خیلی سخته بچه بیاری تو این دنیا و نتونی مسئولیتشو قبول کنی. خیلی ناز بودن یه پسر کوچولو دانیال با خواهرش سحر بودن.یه پسر کنجکاو به اسم علیرضا.یه دختر کنجکاوتر به اسم مهسا.... ازم میپرسیدن نی نی ت از کجات به دنیا میاد  واقعا ادم میمونه جواب این بچه ها رو چی بده. واسشون کیک باب ...
3 اسفند 1393

دومین سالگرد ازدواج

سلام پسر کوچولوی مامان. امروز دقیقا 2 سال هست که من و بابایی باهم ازدواج کردیم. خداروشکر مشکل خاصی نداشتیم هرچی بوده گذشته و فراموش شده. کمتر از 20 روز دیگه به جمع خانوادمون اضافه میشیی. یه قانون جدید اومده که اجازه ی سزارین نمیدن توی هیچ بیمارستانی. دکترم هم راهنماییم نکرد چکار باید بکنم. این دم آخری همش شده واسم استرس. دوست ندارم بهت استرس وارد کنم اما دست خودم نیست کوچولوی مامان. از خدا میخوام هرچی خیر و صلاحه واسمون پیش بیاره. هیچیو با اصرار ازش نمیخوام حتما صلاح نیست. اما من تمام سعیمو میکنم آخه نمیخوام طبیعی زایمان کنم عزیزم. میبوسمت ...
28 بهمن 1393

سونوگرافی آخر

در تاریخ 5 بهمن 93 آخرین سونو بارداریمو انجام دادم. خداروشکر از همه نظر بچه م سالمه.دکتر میگفت سرش مث خودت گرده عکس سر نی نی و بدنشو واسم گرفت منم میذارم اینجا که بعدا خودش ببینه.     ...
11 بهمن 1393

سیسمونی

باسلام جمعه 10 بهمن 1393 مادر جون واسه آقا رایان سیسمونیشو آورد باسلیقه وسایلاشو توی اتاقش چید و بعد از ظهر هم همه رو دعوت کرد تا بیان ببینن. ...
11 بهمن 1393