رایان*شاهزاده کوچولوی من*

بسم الله

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اسفند96

سلام عشق کوچولوی من چندروز پیش رفتیم خونه عمه لیلا،یسنامهدکودک بودوقتی برگشت باهم رفتیم پارک سرکوچه شون.خوب بود بازی کردین وخسته شدین این روزهاهم سرگرم خرگوشی هستی که مامان جون برات خریده.اسمشوگذاشتی راکی. یکی ازشخصیتهای کارتن سگهای نگهبان که خیلی بهش علاقه داری. اخرین جلسه کلاس خلاقیت هم ببعی درست کردین وعکس دسته جمعی گرفتین یه چیزخوب که خودت گفتی میخوای خاله مهسا موهاتوکوتاه کنه،نشستی و مردبزرگ من شدی عزیزکم دراخرهم عاشق ژست پای تی وی ت هستم نفسم ...
4 اسفند 1396

باغ وحش96/11/11

سلام نفس کوچولو البته این روزهاوقتی بهت میگیم کوچولو ناراحت میشی و میگی من بزرگم :-) ازطرف کلاس خلاقیت گفته شد که میبرنتون باغ وحش البته فقط درحد احتمال بود.چند روز هی عنوان شد و شماهم هرروزمیگفتی چرا نرفتیم باغ وحش.دیگه با بابا خودمون رفتیم حامد پسرخاله بابا هم باهامون اومد.روز خوبی بود96/11/11 اونجا سگ زیاد داشتن نزدیک قفسهانمیومدی میگفتی بو میدن :-) عاشق این عکستم،توله های سگ ازادمها میترسیدن و مثل بچه کوچولو جیغ میزدن. چندتاعکس قشنگ هم خودت با دوربین گرفتی خداوندا به کدامین ثو...
13 بهمن 1396

کلاس خلاقیت

سلام عزیز دلم، زمستان96هستیم و بدون هیچ بارندگی سپری میکنیم.وقتی به اینده ای که شما داخلش زندگی میکنی فکرمیکنم ناراحت میشم با این وضعیت جامعه و اب وهوا واقعا اینجا قابل زندگی نیست،بخاطرهمینه دلم میخواد لز ایران بری و یه کشور خوب زندگی کنی. بذار از کلاس خلاقیت برات بگم.همکلاسیهات،ویهان و ویانا ،مرسانا و کیارش،امیرپارسا هستن.اوایل اصلا باهاشون رابطه برقرار نمیکردی ولی الان ازاینکه باهاشون بازی کنی خیلی خوشحال هستی،هنوز وابستگی داری و توی کلاس تنها نمیمونی میگی که باید منم بمونم.البته مقتضی سن هست.خانم جعفرپور مربی شماست والان که دوماه از کلاست میگذره با اونم رابطه ت خوب شده. ازفعالیتها و کاردستیهات عکس میذارم که ببینی عشقم. ...
13 بهمن 1396

34ماهگی

سلام عشقم،عسلم،کوچولوی من الان ازاتاقت اومدم و رومبل درازکشیدم،ازم خواستی یکم کنارت بخوابم،وقتی دستهای کوچولوتو روصورتم میذاری بیشترازقبل میخوام برات بمیرم،وقتی تندتند میگی دوستت دارم،باباروهم دوست دارم، خداروشکرمیکنم که فرشته ای بهمون داده . توهدیه ی خداهستی نفسم. بایدبتونی خوشحال توی دنیا زندگی کنی و بامشکلات روبه رو بشی،نترسی به خداتوکل کنی و پیش بری. عاشق شیطنتاتم،وقتی ضربه گیرومیچسبونی به صورتت چمدشب قبل بادایی و خاله مهسارفتیم شیراز و دایی جون زحمت کشیدتوروبرد بازی الان هی یادش میفتی و میگی عالیییییییی بود ️ کلاس خلاقیت که میبرمت توی خانه بازی هست الان بعد از یک ماه چ...
29 دی 1396

یلدا96

سلام قراربود عکسی بگیرم از وقتیکه داری بین انگشتای پاتو پاک میکنی وموفق شدم ابان امسال تولدمامان نسرین وماجراهاش،باخاله ها رفتی و واسم یه هدیه خشکل خریدی و خودتم اونو کادوکردی عشقم ️البته طاقت نداشتی من بازش کنم و خودت زحمتشو کشیدی اینم عکسی از یکی ازحرکات سرکلاس خلاقیت نقاشی کردن دوست داری البته الان همش خط خطی میکنی،دایره مربع و مثلث بلدهستی،رنگهای ابی زرد سفید صورتی قرمز سیاه سبز هم بلد هستی. یلدای امسال جشن نامزدی عموی مامان نسرین بود اونجارقصیدیم و شادبودیم،مبارکشون باشه.قبل ازشب یلداهم باکمک مامان و خانم مربی اولین کاردستی زندگیتو درست...
2 دی 1396

یک سری عادت ها

سلام پسرگلم،الان که برات مینویسم اول زمستونه و فقط سه ماه مونده تاسه ساله بشی.بذارازخودت بگم.شبها مسواک میزنی اما چندباراول فقط خمیردندون میخوری عادت کردی میشینی و لابلای انگشتهای پاهاتو تمیزمیکنی خیلی حالت صورتتو تو اون موقعیت دوست دارم. الان یکماهی هست که میبرمت کلاس خلاقیت،کلاس توی خانه بازی تشکیل میشه که کنار درورودیش دوتا ماشین سفید و قرمزهست،شرط شماهم برا کلاس اومدن اینه که اول باید سواریکی ازماشینابشی.باکالسکه میبرمت،خوبه یکم پیاده روی هم میکنم.اونجا چندتادوست داری،مهرسانا،کیارش،امیرعلی... البته هنوزسنت اونقدرهانیست که فقط بادوستت بازی کنی،هنوزبه خودم وابسته ای،مربی گفته که مامانها نباید بیان توی کلاس اما هر روزیکیتون بهانه میگیر...
2 دی 1396

محرم1396

عاشق نگاه پاکت هستم عزیزم ️ حالا میگی،وای ی ی ی مامانم چقدر از این عکسای مقایسه ای میذاره علاقه دارم چکار کنم. از سال 94تا96 خیلی به مراسم حضرت علی اصغر علاقه دارم اما همیشه دیر میرسم،البته خیلی هم شلوغه صب روز مراسم باخاله ها رفتیم تخت جمشید،صبحانه خوردیم که علاوه بر خستگی بازم بردمت تا مصلا🙃 روی کوه رحمت تخت جمشید یه سرسره ازبچگیمون بوجود اومده که خیلی حال داد دوباره سر خوردنمون...
12 مهر 1396

شش ماه اول سال96

سلام سلام سلام فکر کنم اینبار6ماه از اومدنم تو وبلاگ گذشته واقعا شرمسارم خیلی سخته بخوام از این6ماه بصورت کلی حرف بزنم،اول از تولد دوسالگیت بگم.اسفند95 امسال هم جشن خاصی نگرفتیم منظورم از جشن خاص تولد تم دار و مهمونای زیاد هست،وگرنه کیک و شمع و کادو که سرجاش بود.تولد هلنا و آقا رایان دقیقا یک روز هست واسه همین دخترخاله پریسا یه جشن واسه دخترش گرفت و ما رو دعوت کرد ما هم از مزایای تولد یعنی عکس گرفتن استفاده کردیم اینم یه تولد خانوادگی و جمع و جور خلاصه جونم براتون بگه بابامجتبی یه کارجدید توی شمال کشور شروع کرده از عید96تا الان که آخرشهریور هست درگیر اون کاره،بخاطرهمین من و شما عید نوروز زیاد جایی نرفتیم ترجی...
1 مهر 1396

بهمن 95

سلام گل پسرم. امیدوارم منو درک کنی که به وبلاگت سر نزدم.راست گفتن بچه هرچی بزرگتر میشه کار مادر زیادتر میشه.نگرانی زیادتر. ماشا الله پسر دوست داشتنی و باهوشی هستی.دوست داری ازهرجای بلندی بری بالا که تا الان برات خطرساز هم شده. بذار از کارهای این روزهات بگم. لابه لای مبل رفتن دوست داری میری بین مبلا و هی میگی گیر گیر گیر. یه کامیون داری و یه سه چرخه که وقتی امیرحسین میاد باهات بازی کنه مشکلی ندارین واسه تقسیمش. امیرحسین و به قول تو دادا پسر شری نیست، آرومه و مودبه.بیشتر شما بهش زور میگی تا اون که یکسال بزرگتره.توهم خونشون میری اما وقتی باباش یا به قول شما ممود میاد خونه میدویی و میایی خونه میگی مامان...به مامانشم علاقه داری آدا...
29 بهمن 1395

مهر95

سلام عسلم سلام عمر من بخدا ازت معذرت میخوام اینقدر طول کشید که بیام وبلاگت و برات بنویسم. اصلا وقت نمیکنم. این مدت هم مشکلاتی پشت سر گذاشتیم که امیدوارم تکرار نشه. ماشالا هزار ماشالا بزرگ شدی شیطون شدی باهوش و کنجکاو. الان که 18 ماهت شده فقط دلت میخواد باهات بشینم و بازی کنم. اصلا نمیذاری به کارهای خودم برسم اما شکر که سالم و سر حال هستی. تغییراتی که تو این مدت به چشمم اومده، اینکه سرعت دویدنت تندتر شده، کلمه هایی که بلدی و با خودت تکرار میکنی، به راحتی خودت میخوابی و احتیاجی نیست روی پا تکونت بدیم، برای بدست آوردن خواسته هات از هر ترفندی استفاده میکنی گریه یا لوس شدن...کارهای عجیب و خنده دار زیاد انجام میدی منم تا اونجایی که بتونم ازت...
8 آبان 1395