رایانرایان، تا این لحظه 3 سال و 10 ماه و 23 روز سن دارد
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه 5 سال و 11 ماه و 3 روز سن دارد
جانانجانان، تا این لحظه 3 ماه و 7 روز سن دارد

رایان و جانان،تمام زندگی من

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

دی ماه 97

سلام سلام رایان جونم نمیدونم الان چندسالته که داری وبلاگتو میخونی،اما بدون که عاشقتم نفسم.جانان گلم خانومم خیلی دوستت دارم. رایان توت فرنگی،سیب،زرشک،الوبخارا،بستنی،نوشابه،پیتزا،کیک دوقلو،سوسیس،ماست موسیر دوست داره. جانان هم هنوز شبا بد میخوابه و مامانش خواب راحت نداره!ولی هزاربارشکرمیکنم دوتابچه سالم خدابهم داده. قراربود عکس ماشینهات بذارم اینم چندتاییشه که تو اون عکس نیست،راستی،عادت داری موقع خوابیدن چندتا وسیله ت کنارت بذاری،صبح هم بغل میکنی میای پای تی وی.الان که دارم مینویسم توی اتاق انتظار کلاس ای مت منتظر اقا رایان هستم.جانان خانوم هم پیش مامان جونه. وقتی اقارایان ارایشگرمیشه. قرار شد عکس بندازی و نشون بقیه بدی. ا...
16 دی 1397

عجب صبری خدا دارد

سلام الان که دارم مینویسم نیم ساعتی رایان تو اتاق گریه کرد واسه تخم مرغ شانسی. باهیچ زبونی هم راضی نشدی بیای بیرون فقط جیغ زدی و گفتی بروبیرون ازاتاق،فکرکنم خوابت هم میومد چون الان خوابیدی،درجاییکه شده روزی دوتا هم واست خریدیم.کلا این روزا تب تخم  مرغ شانسی داری،کی یادت بره خدامیدونه،فکر کنم اوج لجبازیها ت الان باشه ، تاالان هرچیزی گفتی برات خریدیم باید یادبگیری نه بشنوی،باهرزبونی فکرکنی باهات حرف زدیم که خوب نیست و چیزای خوردنی بخر یاپولشوجمع کن اسباب بازی بخر ولی کو گوش شنوا،ازهرماشینی فکر کنی داری در سایزهای مختلف،هنوزم میگی برام بخرین،اقتضای سن ت هست اما هرچیزی حدی داره. اینم خوابیدنت باقهر. اینا روگفتم که فکرنکنی عجب بچه خوبی...
2 دی 1397

واکسن دوماهگی خر است،پایان ترم اول ایمت

سلام عزیزای دلم اقارایان ترم اول کلاسش تموم کرد اونم باموفقیت،یه بار وقتی سرکلاست نشستم دیدم که با دوستات چقدر فرق داری،مثل دوره مدرسه خودم که تو کلاس فقط به درس گوش میدادم و اصلا بازیگوشی نمیکردم،توهم کپی خودمی. اینم کیک جشن اخر کلاس ازخدا میخوام تو همه مراحل زندگیت موفق و سلامت باشی عشق مامان. ازوقتی ابجی به دنیا اومده توهم یاد بچگیت افتادی،ازاونجایی که پستونکتو نگه داشتم برات البته اصلا پستونک نگرفتی ،الان مثل بچه کوچولا میذاری تو دهنت حتی گفتی واست شیشه پستونک هم خریدیم بعضی وقتا داخلش اب و چای میخوری   البته این رفتارها خیلی عادی وطبیعیه،منم بهت سخت نمیگیرم مردبزرگ من. ...
25 آذر 1397

چون میگذرد غمی نیست

الان که دارم براتون مینویسم رایان تب شدیدی داری و جانان هم دلش میپیچه و ریتم بیرون رویش ریخته بهم،یه ضرب المثل هست میگه ...بشی مادر نشی!واقعا مادربودن خیلی سخته باید از همه وجودت بذاری واسه بچه هات.وقتی به مامانم میگم خوب چرا تو جوونیت  فکرخودت نبودی همش گیربچه شدی،حالا نتیجه ش اینهمه مریضیه که داری!اما بنظرتون وقت داشته با4تابچه فکر خودش باشه؟؟؟ جانان که تو خواب داره سر میخوره میاد پایینتر،هنوز دوماهش نشده اما سعی میکنه دستاشو بیاره بالا و چیزی که جلوش گرفتیم و لمس کنه،اقو پقو های جانان تعدادش زیاد شده بیشتر میفهمه و میبینه بیشتر بیدارمیمونه،در کل نشونه های بزرگ شدن از حرکاتش میشه دید.ازسری عادتهاش اینه که برای خوابیدن باید تکونش دا...
18 آذر 1397

آب چله جانان

سلام بچه های گلم جانان شبها گریه میکنه و تابخوابه چندساعت میشه،موقع تعویض لباس و پوشک هم خونه رو میذاره رو سرش!وقتی بیداره باید بذارمش تو بغلم و بشینم،رایان ابجیشو دو ست داره و کلا درحال بوس کردنشه،اما اصلا گوش نمیده که بگیم صدانده ابجی خوابه!بهانه گیر شده چند روز پیش که بردمش کلاس ای مت سرکلاس نرفت و نشست کنارم،دیگه میتونه تنهایی بازی کنه اما یهو کلافه میشه،همبازی اصلیش باباجی هست که کشتی کج و پلیس بازی و بزن بزن باهاش میکنه، اب چله جانان،مامان جون ریخت ،البته فقط اونو داریم نه کس دیگه ای،حمام رفتی و به امید اروم شدنت هستم. دو روزیبوست داشت و هر راهکاری بود روش پیاده کردم که باخوردن بارهنگ خداروشکر رفع شد.خدایا هیچ پدر و مادری مریضی بچه ش...
12 آذر 1397

یک ماه گذشت

سلام عزیزای من چند روزی هست که بزرگ شدن رایان رو به چشم میبینم،واقعاازنظر اخلاقی،رفتاری،طرز حرف زدن...قبلا حتی وقتی بغلت میکردم واسم بچه کوچولو بودی،اما الان دستاتوکه میگیرم میبینم مردی شدی برا خودت،شاید حضور ابجی باعث شده ازدنیای بچگی فاصله بگیری،اما دلم نمیخواداینجوربشه،میخوام بیشتر برات وقت بذارم،باید تامیتونی ازاین دورانت لذت ببری عشقم.بهم میگی ابجی تاگریه نکرده بهش شیرنده،تو اوردن وسایلاش کمکم میکنی .این روزها هممون سرماخوردیم حتی جانان کوچولو،واسش خیلی ناراحتم ، خدایا هیچ بچه ای مریض نشه الهی امین.... حالا از دختر کوچولومون بگم،این روزهاکارت شده گریه خواب پی پی مریضی هم قاطیش شده.یک ماه از اومدنت گذشته و به خاطر مشکلی که برامون پیش او...
26 آبان 1397

افتادن ناف ده روزگی

سلام عزیزای دلم،این روزها خیلی فکرم درگیره،یه سری مشکلات برامون پیش اومده که واقعا بهم فشار اورده،خدانگذره از ادمهایی که زبان بد میذارن توزندگی دیگران،یکی نیست بگه اخه به توچه ربط داره من کدوم بیمارستان زایمان کنم یا چه شیری به بچه م بدم! بخاطر همین دخالتها و تاثیرش روی بابامجتبی واسه زایمان بیمارستانی رفتم که دوست نداشتم نتیجه ش هم یه مریضی که حتی روم نمیشه اسمشو بیارم!حالا چند روزهست درگیریم.خدا بخیر بگذرونه. الان که دارم مینویسم جانان 20روزه شده و توی ده روزگی نافش افتاد،حداقل راحت شدی وشدم واسه شستنت. واقعا دوتا بچه خیلی سخته خدایاشکرت،بخدا از کمبود خواب دارم میفتم روگوشی... عاشقتونم عزیزای من. ...
15 آبان 1397

تولد جانان

روز 22مهر بود که حالم بدبود و فکر کردم کیسه ابم پاره شده،بابامجتبی هم اینجا نبود بخاطر همین با رضا رفتیم بیمارستان،اماگفتن خبری نیست و باید تا26ام صبر کنید. اینم سلفی مادرپسری و مهربونی پسرکم که تو پوشیدن کفش بهم کمک میکنه دو روز گذشت که واقعا کیسه اب بچه پاره شد و ازخواست خدا باباتون هم خونه بوده،ساعت7صبح اب ریزی شروع شد  تاساعت11 که رفتم اتاق عمل. تویبیمارستان کوثر شیراز ساعت 11جانان خانم توسط دکتر شهلا شهریوربه دنیا اومد... خداروشکرکه سالمیم اینم عکسای 6روزگی گل دختر واکسن زدی و حال نداری ...
30 مهر 1397

محرم97

سلام رایان من و جانان من شاید این اخرین متنیه که قبل از رفتن به بیمارستان میذارم اخه دکترم 26مهر تاریخ عمل برام تعیین کرده،خواستم از کوله بار عکسای اقا رایان واسه وبلاگ چیزی جا نذارم. امسال محرم با مامان جونینا بیرون رفتی چون من نتونستم.به قول خودت پیرهن امام حسینیت پوشیدی ویه بار توخیابون و یه بار شاهزاده قاسم رفتین. شام غریبانت قبول پسرکم. ازحال و هوای این روزهات بگم،کلاس آی مت ثبت نامت کردم قرار شده یه مدت باخاله مهسا بری تا من سرپا بشم،توی کارهای خونه کمکم میدی واقعا خوشم میاد ازت،دوست داری تغییر دکوراسیون بدی،کارتن میبینی و میوه خوردن دوست داری،قهر هم میکنی و دوست داری از بیرون میای لخت پای تی وی تغذیه بخوری عاش...
17 مهر 1397