8اسفند97
سلام عزیزای دلم این روزها درگیر اماده کردن خونه خودمون برای اسباب کشی هستیم،اینجا که الان نشستم پرازکارتن وسایل هست جانان روی پامه که بخوابه رایان هم رفته اونور.چند روزهست رایان تیک توی پلک زدن چشمهاش گرفته نگاش که میکنم دلم اتیش میگیره دلم میخوادبزنم زیر گریه.اما دکتر گفته چیزی نیست و برطرف میشه. دوست داشتم توخونه جدیدمون تولد اقا رایان بگیرم اما میترسم درگیر اسباب کشی بشم و دیربشه.بخاطرهمین دوروزدیگه خونه خاله رویا جشن میگیرم برا پسرنفسم.بعدازاینکه چندبارنمیخواستی کلاس بیای با اوا اشنات کردم هم کلاسی ای مت تاراحتتربری کلاس،برنامه رفت وامد بادوستات فعلا برقرارهست. اینم مرساناخانم حنابندان محسن مروری بر سالهای دوستی رایان و...
نویسنده :
نسرین
22:14











