رایانرایان، تا این لحظه: 11 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 7 روز سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 8 سال و 11 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

دیالوگهای بچگانه

سلام نفسهای من ازامروز میخوام توی این قسمت حرفهایی که شمامیزنید و من اون لحظه شوکه میشم بنویسم. واقعا بچه ها بعضی وقتها جملاتی به زبان میارن که باید سالها راجع بهش فکر کرد. امیدوارم بتونم ادامه ش بدم. ر: بابا وقتی بامن بازی کنه بهش حقوق میدم ن:چرا؟ ر:که دیگه سر کار نرع، منم بهش همون حقوق میدم که بقیه بهش میدن😘 . . . ر:چرا به پسرهمسایه گفتی عزیزم؟ فقط من و آبجی عزیزای تو هستیم🤐 . . . ر: من دیگه بابا رو دوست ندارم، فقط تو از حالا ازمون مواظبت کن، چون هروقت میاد خونه عصبانیه، هی میگه بکن هی میگه نکن😶 . . . ن:غذا بخور تاتپل بشی ر:من دوست ندارم چاق بشم میخوام لاغر بمونم دوست دارم مثل دایی رضا باشم، لاغر، براهمین غذانمیخورم. 🤗...
14 آذر 1398

پاییز98

سلامی به زیبایی فصل رنگ رنگی عشقهای من چطورن؟ ازاونجایی که دوست ندارم تو ایران بزرگ بشین الان که دارین میخونین اطمینان دارم یه جای زیبای دنیا غیرازاینجا هستین، هرروز اینجا همه چیز بدتر میشه بنزین3000تومن، البته منکه همش دارم پیاده میرم اما صد درصد روی قیمت همه چیز اثر داره، خدا ازمون رفع بلا کنه🙏 شیطنتهای دخترمون این روی دریخچالمونه، نقاشیهای رایان از اول ابان که فهمید تولدمه، سه باز برام کشید و کادوگرفت، مرسی خوش قلب مهربونم😘 اون بندت منو کشته😂 وقتی رایان خودش پیشنهاد میده با دایی عکس بگیرن♥️♥️♥️ یدمه خاله رویاهمیشه اینجوری میخوابید🧚‍♀️ تمرین موسیقی خانوادگی😊 بریم سراغ تولد33 سالگی من دیگه بزرگ شدما🤗 ازصبح رایان دنبال سورپرایزکردن من ...
17 آبان 1398

تولد یکسالگی جانان

سلام عزیزای دلم الان که جانان یکساله پیشمونه خیلی احساس خوبی داریم، خودشو لوس میکنه، قهرمیکنه، مثل ادم بزرگا، جیغ میزنه، ماما، بابا، دادا، به به، میگه، وقتی اره میگه سرشو میاره پایین و خوردنی میشه، 8تادندون داره وخداروشکر وزنش روی نموداره و9کیلو باقد76 داره. علاقه خاصی به دایی رضا داره رایان علاقه خاصی به خاله رویا داره البته هردوتون رابطه خیلی خوبی با مامان جون دارین. یه تولد کوچولو واسه دخملمون گرفتیم مبارکش باشه، همه با دوتا کادو بودن، واسه دوبچه🤩😘😘 گل دخترم برایت ارزوی خوشبختی و سلامتی  دارم دستان  تورا از شروع سال اول زندگیت تا صدسالگی  به دستان خدامیسپارم تا هرلحظه نگهدار ت باشد♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️ صبح روز تولد یکسالگیت ک...
17 آبان 1398

پایان کیف قرمز آی مت بعدازیکسال

سلام نفسهای من الان که دارم مینویسم جانان روی پاهام داره میخوابه رایان داره فوتبالیستها نگاه میکنه درضمن هممون سرماخوردیم🙄 کلاس موسیقی میریم وهرجلسه رایان هست که بهترینه توی کلاس، 😘، اینده خوبی برات ارزومیکنم بهترینم. بعداز4ترم یعنی یکسال پک اول ای مت تمام شد تا20 به راحتی میشماری، شکلهای هندسی بلدی... منتظر کیف ابی ت هستی، ترم اینده مربی ت عوض میشه امیدوارم رابطه خوبی باهاتون داشته باشه، چالش خوبیه که بفهمیدزندگی بالا و پایین داره وهمیشه چیزی نمیشه که مامیخواهیم. اخرترم براتون جشن گرفتیم واین هم از عکسهاش اسم مربی خاله سارا، دوستات ازراست، نرگس، محمدرضا، محمدحسین، حسین، نوید، ایسان، بردیا، رایان جونی، آناحل، امیر، کیان ...
3 مهر 1398

11ماهگی جانان

سلام وای! امروز گفتم روزجیغ نامگذاری کنم، بسکه ازصبح جانان جیغ زده، نمیدونم داره اعلام میکنه11ماهه شده😄الان دیگه راه میری 2هفته س، میتونم بگم فقط راه میری😅 کل خونه رو قدم میزنی، هرچیزی بخوای ندیم بهت قهر میکنی میدویی میری، مثل داداشت شدی. دوروزپیش رفتیم گردش، بابچه سخته اما توخونه هم ادم داغون میشه عاشق جوراب کردن تو دهنتی، نمیدونم شاید خوشمزه س🤗 عاشقتم خوشتیپ مردنازمن😘...
24 شهريور 1398

جانانم

دختر گلم عزیزم نازدارم، وقتی میخوام نازت کنم بهت میگم آتیکای من، بابا میگه چرابه بچه م اینومیگی ولی خودشم عادت کرده همینجور نازت میکنه🤗😘😍عاشق اینی که بوست کنم اینقدری تابستونی رفتیم بارایان بیرون توخونه نمیتونی وایسی، دوست داری تو کالسکه بری بیرون، 6تا دندون داری و راه میری، غذات هم خوبه خداروشکر، هیچ تصوری از اینده ندارم که چجور دختری میشی، اما میدونم که دختر خوبی تربیت خواهم کرد، 😎😘 رابطه خوبی با دایی رضا دارین، 😘😘 توچشم وچراغی،ازنگاه وذهن بددورباشی همیشه🙏 حالا بریم سراغ خرابکاریهات😁 من عادت ندارم زیاد پوشکت کنم حتی برای داداش هم همینجوربود، خیلیها هم حرف میزدنا اما شماها برام مهمترازاونایید. واسه همین بعضی وقتاهم خ...
21 شهريور 1398

محرم98

سلام عزیزای دلم جانان 10ماه و نیمگی راه افتاد، الان فقط دلش میخواد راه برع مثل عابرپیاده ی کوچولو😘رایان هنوز عاشق فوتباله و میگه کی بزرگ میشم تابتونم برم کلاس فوتبال، من رفتم کلاس میخوام مثل سوباسا گل بزنم، باکی بایاشی به قول رایان مثل باک ماشین😁هم دوست داری.شب شلن غریبان که شنع روشن کردیم بهت گفتم میتونی یه ارزو کنی اون چیزی که دوست داری، توهم فوری گفتی دوست دارم فوتبالیست بشم⚽🥇🏆 بعضی وقتها ایرادی میشی و واویلااااااا، عاشق دراوردن صدای شیر هستی🦁 راستی اصلا لباسی به جز فوتبالی نمیپوشی هرجا میخوایم بریم همین تنت هست، باابجی هم بعضی وقتا نمیسازی یهو دعواش میکنی و فشارش میدی اونم عصبی میشه و انتقام میگیره🦏 ...
21 شهريور 1398