رایانرایان، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 8 سال و 14 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

شیرین کاری

پسرکم، رایان جون، تو این مدت خیلی کارهای با مزه ای انجام میدی. هرمدت یه کارقشنگ. خیلی با استعداد و باهوشی. دقیقا عین اسمت. یادگرفتی با انگشتت اشاره کنی. چیزهایی که بلدی رو با انگشت نشون میدی. یا وقتی بغلت میکنم با انگشت نشون میدی کجا ببرمت.   اشاره به تلویزیون   اشاره به تابلو خاله مهسا   کلی کتاب داستان داری. علاقه هم داری با کتاب بازی کنی. البته امروز برگ برگش کردی     وقتی گوشی میگیری دستت با انگشت روشو لمس میکنی. انگار میدونی باید با لمس کردن صفحه ش باهاش کارکنی. مادرجون هم پیرمرد مهربون روی گوشیش داره و همش واست میذاره ببینی &nb...
23 آذر 1394

اولین دندان بالا

امروز صبح در 9ماه و 2 روزگیت ساعت 7 صبح با گریه از خواب بیدار شدی. آروم و قرار نداشتی. وقتی نگاه کردم دیدم دندان بالا سمت چپ داره بیرون میاد. زیر سطح لثه ت بود عشقم. به قول خاله مهسا تقریبا توی ماهگردهات دندونات بیرون میاد. راستی خاله مهسا  فردا قراره بیاد مرودشت.خیلی دلمون واسش تنگ شده         اینجاهم که دست خاله رولی رو دندون میگیری ناقلا   ...
10 آذر 1394

اولین تولد سه نفره ی من

  روز 19 آبان 1394 همینطور بارندگی بود. عزیز من هم صبح زود بیدار شد و تولد مامانشو با شیطنت و خنده تبریک گفت و خوابید. سال قبل این موقع تو شکم من بودی 5ماهم بیشتر نبود. امسال هم اولین تولد سه نفره ی من تو عمرمه.  برای ادامه ی زندگی م بابا و شما باهام همراه شدین.   تاشب از تولدم خبری نبود تایکدفعه زنگ در بصدا دراومد. دایی محمد جواد خاله رویا  مادرجون آقا جون و دایی رضا با کیک و سالاد اولویه و میوه و هدیه     اومدن که شب به یاد موندنی برامون بسازن.ازشون تشکر میکنم که به فکرم بودن . خیلی دوستشون دارم عزیزای من.     ...
27 آبان 1394

جا مانده ها

پسر عزیزم رایان جان. ازت عذر میخوام که دیر به دیر وبلاگتو به روز میکنم آخه خیلی کار دارم و فقط وقتی تو خواب هستی میتونم اینکارو انجام بدم.   یه سری عکس از این مدت جا مونده که واست میذارم.   تعزیه دهبید شب عاشورا         رایان و آراد ظهر عاشورا     رایان در حال خامه خوردن     اولین گردش در خیابان کارگر     ...
27 آبان 1394

حضرت علی اصغر یارت باشه

امروز دومین روز محرم سال1394 شمسیه. آقارایان گل گلاب مامان 7 ماه و 16 روز سن داره. به اتفاق خاله رویا رفتیم واسه لا لایی علی اصغر امام حسین. خیلی شلوغ بود و شما خیلی آروم بودی. بالالایی خوابت برد و واسه خودت هم لا لایی میخوندی. ایشالا خدا و ائمه نگهدارت باشن. از امروز تو رو به دست حضرت ابوالفضل سپردم.     لا لا لا لا..... بخوابه گل نرگس ...     ...
24 مهر 1394