بمیرم برات
اولین برخورد با لباسشویی
عزیزکم اولین باری که لباسشویی روشن در حال کار دیدی 7 ماه و 7 روزت بود. وقتی با چرخشش مواجه شدی اول ترسیدی و به عقب برگشتی . اما کنارت نشستم و طبیعی بودن اینکارو واست گفتم وقتی منو کنارت حس کردی رفتی سمتش و از اون به بعد باهاش بازی میکردی ...
نویسنده :
نسرین
10:12
روروک
از 6ماهگی کم کم گذاشتمت داخل روروک. خیلی دوستش داری تا میبینیش اشاره میکنی که بذارمت داخلش . معلومه که پسر مستقلی هستی و دوست داری به خودت تکیه کنی. موزیک و رایان رایان و کالسکه پسر همسایه آرامش رایان در تخت خواب ...
نویسنده :
نسرین
23:35
عشق مادر جون
مادر چون سلیقه ش خیلی خوبه. از تو خیلی عکس گرفته. چند تاشو واست میذارم. رشددندانها میوه خوردن ...
نویسنده :
نسرین
23:17
افتتاحیه
رویش اولین مروارید و آش دندان
رایان کوچولوی من در 15 شهریور یعنی شش ماه و هفت روزگی اولین دندانت نمایان شد. 1 ماه بود که شبها اروم قرار نداشتی و همش گریه میکردی. من بی تجربه هم نمیدونستم علتش چیه. تنهاکاری که از دستم برمیومد این بود که بیدار میشدم بغلت میکردم تا دوباره بتونی بخوابی. تااینکه الان دندونت بیرون اومده و خداروشکر اروم شدی. وقتی 5 ماهت بود ماما، بابا میگفتی. الان دده مادر هم میگی. البته صوت های زیادی با چرخش زبونت تولید میکنی انگار که داری حرف میزنی. مادر جون باز هم به زحمت افتاد و در 17 شهیور واسه مغز بادوم آش دندون پخت. از صبح درگیر آماده کردن وسایل بودیم تاعصری اش رو پخش کردیم. راستی امروز وقتی دیدی مانتو پوشیدم که برم بیرون پشت سرم ...
نویسنده :
نسرین
9:10









