رایانرایان، تا این لحظه: 11 سال و 8 ماه و 2 روز سن داره
زندگی مشترک مازندگی مشترک ما، تا این لحظه: 13 سال و 8 ماه و 12 روز سن داره
جانانجانان، تا این لحظه: 8 سال و 16 روز سن داره

رایان و جانان،تمام زندگی من

چشم آبی مامان

پسر عزیزم  الان که دو ماه ونیم سن داری چشمهات گاهی آبی تیره گاهی خاکستری و سبز دیده میشه. تو یه کتاب خوندم بچه هایی که با چشمهای آبیتیره بدنیا بیان چشمهاشون رنگی میشه. ایشالا سالم و تندرست باشی. رنگ چشمهای من وبابا هم قهوه ای و میشی هست. تو هم به ما رفتی حتما عزیزکم.   {عامل اصلی است که می تواند حاصل از رنگ چشم کودک شما را تحت تاثیر قرار دهد .رنگ چشم مادر و یا رنگ چشم پدر غالب یا مغلوب هستند باید بررسی شود. هر کس دارای ژن غالب رنگ نهایی را تحت تاثیر قرار می دهد. احتمالا قهوه ای و سبز از رنگهای غالب هستند. باز هم به صفات ارثی شما و همسرتان بر می گردد که شما هردو دارای صفات هموزیگوت (صفت همسان) و یا هتروزیگوت (صفت متفاوت) رن...
29 ارديبهشت 1394

هدیه خاله مهسا

الن نزدیک 1 ماه و نیم هست که خاله مهسا تورو ندیده. فقط عکسهاتو میبینه. هر روز میگه رایان کو؟ یعنی عکسشو واسم بفرست. آخه ابهر زندگی میکنه . حالا یه سری از عکسهاتو جمع کرده یکجا و واست این عکس فرستاده نفسم.   ...
28 ارديبهشت 1394

اولین گردش

اولین تفریح که رفتی پسر عزیزم با 2تا خاله های مامان و دایی مسعود بود. البته قبل از اون روز 13 بدر نزدیک 3 ساعت هم رفتیم تخت جمشید اما شما زودتر با مادرجون برگشتی خونه چون باد میومد. رایان و آنسه رایان و پریا و محمد امین و آنسه ...
28 ارديبهشت 1394

آبجی آقا رایان

روز جمعه 18 اردیبهشت لباس دخترونه با خاله رویا تنت کردیم توی حیاط ازت عکس گرفتیم. عزیزم چشمات توی نور باز نمیشد. آخه بره ی بوور منی تو ماشالا ماشالا خیلی بهت میومد.   ...
22 ارديبهشت 1394

رایان و آقا جون

بعد از حمامت آقا جون اومد و باهات عکس گرفت. هرروز که میخواد بره مغازه میاد بهت توی اتاق سر میزنه. دوستت داره میگه چه بچه ی شیطون و شکموییه دستتو بوس میکنه تو هم واسش اقو پقو میکنی. اما فقط یه دونه. بعدش جیغ میزنی       ...
22 ارديبهشت 1394

رایان و آراد

رایان گی پسر مامان امروز یعنی شنبه 19 اردیبهشت با مادر جون و خاله رویا رفتیم خونه عمه توران واسه دیدن آراد. مادرجون واسش یه پتو نوجوانی خریده بود هدیه به دنیا اومدنش. آراد پسر دختر عمه منه که @ هفته از شما کوچکتره. اونجا اولش آرادخواب بود تو بیدار. بعد برعکس شد تو خوابیدی اون بلنند شد به اذیت کردن و شیر خوردن. مامانش بهش شیر خشک میده اما من از شیره ی وجود خودم بهت شیر میدم تا از این نعمت خدا بی بهره نمونی. راستی یه نقطه ی مشترک اینکه هردوتاتون اومدین خونه مادرجوناتون واسه حمام         ...
22 ارديبهشت 1394